رایان
نگارش در تاريخ سه شنبه 17 مرداد 1391 و ساعت 14:13 توسط مامان بهارک

پسر نازنین مامان

ببخش که خیلی وقته برات ننوشتم...

1ماه پیش که رفتیم مسافرت و بر خلاف انتظارمون خیلی همکاری کردی و حسابی بهت خوش گذشت....به قول خودت اسپانا و ایتالیا.....فقط اون تب لعنتی 2-3 روزه حسابی نگرانمون کرد که خدا رو شکر به خیر گذشت....هواپیما و قطار و قایق بهترین قسمتهای سفر بود برات و چقدر ذوق کردی........

قیافه ملوس و دوست داشتنیت وقتی بستنی شکلاتی می خوردی واقعا دیدنی بود

معذرت میخوام که روز تولدت نیومدم اینجا چیزی برات بنویسم.......تولدت مبارک عزیزم..........هرچند تولد اصلی که 29 مرداد قرار برات بگیریم موندهچشمک

الان تقریبا 3 هفته هست که میری مهدکودک...خدا رو شکر خیلی بهتر از انتظارم بود و به نظر میاد بهت خوش میگذره......

دوستت دارم عزیزترینم


موضوع : | بازدید : 513 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 و ساعت 0:05 توسط مامان بهارک

عزیز دلم، دیشب برای آخرین بار از شیره وجود مامی نوشیدی.....تو مرد کوچولوی من دیشب بدون هیچ ترفندی بدون می می خوابیدی و نشون دادی که آمادگی استقلال رو داری......

امروز مامان بر خلاف میلش روی می می لاک تلخ زد...عصر تا بیدار شدی و دیدی من اومدم پریدی توی بغلم و طبق معمول همیشه می می خواستی..........وقتی خوردی گفتی ترشه و قیافت تو هم رفت!!! مامان بهت گفت که چون شما بزرگ شدی، می می تلخ شده....آخر شب هم چند بار با شک و تردید سراغش رو گرفتی و حتی یک بار امتحان کردی.....

وقتی می خواستی بخوابی یادم افتاد به چند هفته اول تولدت که تمام مدت کار من گریه بود چون تو نمی تونستی می می رو مک بزنی و من مدام باید برات می دوشیدم.....

این رو بدون که همیشه آغوش من برای پذیرفتن تو پسر عزیزم بازه و مطمئن باش من هم خیلی خیلی دلم برای لحظه های شیر خوردنت تنگ میشه....

 

تا ابد و تا همیشه دوستت دارم و امیدوارم بتونم در زندگیت آن چیزی که لایقت هست رو برات فراهم کنم.....

 

هزار بار می بوسمت


موضوع : | بازدید : 715 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 و ساعت 14:02 توسط مامان بهارک

پسر گلم توی 21 ماهگی تقریبا همه چیز میگه....جمله رو که از 20 ماهگی شروع کرده...

آقا خوله= آقا فیله، دوست عزیزشه و هر شب میگه آقا خوله شب به خیر

پرتلا= پرتقال

می می از (از با فتحه) او میخوام

ماشین لالایی (لباسشویی) شست

بخور-نخور-بشین-پاشو-بده-بریم-نریم-خوابید-.....

١-١٠ فارسی و انگلیسی

نت ها رو هم یاد گرفته...د-ر-می-فا-سل-لا-سی

اسامی میوه ها رو هم کامل یاد گرفته....حتی اونایی رو که نخورده....طالبی-گیلاس-هندونه-گلابی-کی وی- لیمو-......


موضوع : | بازدید : 522 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 19 فروردين 1391 و ساعت 15:25 توسط مامان بهارک

عزیز مامان....نمیدونم تو دنیات چی میگذره.......شاید با خودت فکر می کنی چه مامان و بابای بدی داری که هر روز با وجود دلتنگیهات میذارن و میرن....ناراحت

الان که مامان جون پیشت هستند باز هم برای ما بی تابی می کنی.....

امروز پرستار جدیدت آزمایشی اومد پیشت....خدا کنه بتونی قبولش کنی و هر دوتون همدیگه رو دوست داشته باشید...

وقتی بزرگتر شی و بتونی درک کنی بهت میگم که این روزا چقدر به من سخت گذشت و چقدر نگرانتم....

دوستت دارم


موضوع : | بازدید : 501 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 15 فروردين 1391 و ساعت 14:53 توسط مامان بهارک

مرد کوچولوی من توی 20 ماهگی کلی پیشرفت کرده و کلی حرف میزنه...

از1 تا 10 میشمره....

اتل متل توتوتوله...لی لی حوضک...کلاغ پر.....

پاشو...بده....بیا.......داغه.........سرده....

 همه کلمه ها رو تکرار می کنه

کلی با هم کتاب می خونیم و اسامی میوه ها رو یاد گرفته...اما عاشق شعرهای موس(موز) و اگگو (انگور) هست


موضوع : | بازدید : 642 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 3 فروردين 1391 و ساعت 1:03 توسط مامان بهارک

عزیز مامان دومین عیدت مبارک.......امیدوارم سالیان سال در کنار هم سالم و شاد باشیم.....

 


موضوع : | بازدید : 578 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 21 اسفند 1390 و ساعت 11:29 توسط مامان بهارک

پسر گلم که روز به روز بیشتر عاشقت میشم نمیدونی این روزا چقدر خوردنی شدی....

اول بگم از اعلام استقلالت که منو کشته.....بیشتر سوالها رو با نه جواب میدی....اصلا دوست نداری توی کارهات کمک یا دخالتی کنیم!!!

شبها میری سر جات می خوابی و شروع می کنی به لالایی گفتنلبخند

تا صدای عجیبی میشنوی میدوی میای میگی چی شد؟

مامان و بابا رو 3 تا دوست داری....

وقتی برای پرنده ها توی بالکن غذا میریزیم مدتها پشت شیشه می ایستی و میگی جوجوا.....

بدون که بی نهایت دوستت داریم...


موضوع : | بازدید : 448 مرتبه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 و ساعت 15:58 توسط مامان بهارک

رایان عزیزم....

نمیدونی از دیروز که پروازم کنسل شد تا الان چقدر گریه کردم و اشک ریختم.....تمام مدت حرفها و حرکاتت جلو چشمم بود......امیدوارم سالیان سال در کنار هم باشیم و از این خاطرات یاد کنیم........میدونم که بابا سعید برات سنگ تموم گذاشته...............خدا رو شکر که می تونیم به بابا سعید تکیه کنیم........

بیشتر از این نمی تونم برات بنویسم.........اشک امون نمیده عزیزم

دوستت دارم


موضوع : | بازدید : 643 مرتبه
نگارش در تاريخ سه شنبه 11 بهمن 1390 و ساعت 8:48 توسط مامان بهارک

پسر عزیزم 18 ماهگیت مبارک........

نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده.....شنیدم تو هم مدام دنبال من میگردیناراحت

امیدوارم همیشه خوشحال و خندون باشی.....

خیلی خیلی دوستت دارم


موضوع : | بازدید : 439 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 18 دی 1390 و ساعت 14:34 توسط مامان بهارک

پسر گلم این 2-3 روز صبح زود از خواب پا میشی و وقتی مامان و بابا میخوان برن کلی بی تابی می کنی.........نمیدونی با این کار چقدر قلب مامان به درد میاد...از طرفی عصر که بر میگردیم اینقدر خوشحال میشی که نمی دونی چیکار کنی و فقط میدوی و با تمام وجود داد می زنی دددددددددددسسسسسسسسسسسسس!!!

خیلی شیرینی عسل مامان


موضوع : | بازدید : 494 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ

این وبلاگ روزنه ای است به دنیای بزرگ شازده کوچولوی من که 9 صبح روز دوشنبه 11مرداد در ایتالیابه دنیا آمد..روزی که تا ابد مهمترین روز زندگی ما خواهد بود
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 6 نفر
بازديدهاي ديروز : 7 نفر
بازدید هفته قبل : 74 نفر
كل بازديدها : 30995 نفر
Powered By NiNiweblog.com